جعفر شهرى باف
430
طهران قديم ( فارسى )
كسر و لنگ يوميه « 34 » بتنگ مىآيد روزى بنزد او كه ضمنا مرد تسبيحگردان ظاهر الصلاحى نيز بوده رفته از او مىخواهد تا برايش استخارهاى بكند . استاد تسبيح را بدست گرفته صلواتى فرستاده استخير اللهى گفته جواب مىدهد : بسيار خوب مىباشد ، كه با شنيدن اين جواب چلغوزكار دستش را عقب برده جلو مىآورد و محكم به صورت استاد مىزند و همراه آن كه مردم جمع شده پرس و جوها آغاز مىشود ؟ استاد كه جز خوردن سيلى چيزى نمىدانسته اظهار بىاطلاعى مينمايد ، اما چون نوبت به چلغوزكار مىرسد مىگويد من دو سال و چند ماه است كه پيش اين حاجى اصغر كار مىكنم و همهء اين مدت را يا لنگ خرجى و يوميه و يا معطل خرج كار و كسر و نقص آن بودهام و به هيچ زبان هم نتوانسته به او حالى بكنم كه كارگر براى مزد كار مىكند نه بخاطر چشم و ابروى استاد و خريدار كفش هم بايد خير ديده لا اقل به قدر نصف پولش كفش به پايش دوام بياورد تا امروز كه ذله شده گفتم مىروم پيش خودش استخاره مىكنم و اگر خوب آمد حسابم را با او تصفيه مىكنم و خواستم برايم استخاره بكند و نيت كردم پروردگارا اگر خوب است كه من يكى دو سيلى به گوش اين زن قحبهء حاج اصغر بزنم و دق دلم را خالى بكنم كه خوب بيايد و اگر بد است جواب رد بدهد و خودش گفت كه استخاره راه داده خيلى هم خوب مىباشد و من هم سزايش را كف دستش گذاشتم ! اما همين شخص وقتى استخارهاش درباره امرى ديگر بد مىآيد و براى طرفش خوب مىشود تا يك سال جلوى خانهء ( سيد استخارهاى ) مىنشيند و هر كس بطرفش مىرود مىگويد استخارههاى اين سيد ، عوضى جواب مىدهد و از آن پس هم هر وقت مىخواسته استخارهاى بكند مدتى با خدا شش ميخه « 35 » مىكرده كه اين استخاره را براى خودش نه براى طرفش خواسته حواسش را جمع بكند ! از اين عبد الله چلغوز قصهء ديگرى هم هست كه با همه يقين مردم به
--> ( 34 ) . مستمرى ، مقرّرى ؛ على الحساب ، روزانه . ( 35 ) . محكمكارى . اتمام حجت .